دوقلوهای نازم حسین حسامدوقلوهای نازم حسین حسام، تا این لحظه: 14 سال و 2 ماه و 17 روز سن داره

حســـــین حســـام دوقلــــوهای ناز

+++++-------------------+++++

1392/1/5 17:29
452 بازدید
اشتراک گذاری

کودکی که آماده ی تولد بود ، نزد خدا رفت و از او پرسید :
« می گويند فردا شما مرا به زمين می فرستید .
اما من به این کوچکی بدون هیچ کمکی چگونه می توانم برای زندگی
به آنجا بروم ؟ »
خداوند پاسخ داد : « از ميان بسياری از فرشتگان ، من يکی را برای تو در نظر گرفته ام .
او در انتظار توست و از تو نگهداری خواهد کرد . »
اما کودک هنوز مطمئن نبود که می خواهد برود يا نه .
اینجا در بهشت من کاری جز خندیدن و آواز خواندن ندارم و اینها برای شادی من کافیست .
خداوند لبخند زد : « فرشته ی تو برايت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند
خواهد زد. تو عشق او را احساس خواهی کرد و شاد خواهی بود . »
کودک ادامه داد : « من چطور می توانم بفهمم مردم چه می گویند در حالی که زبان آنها
را نمی فهمم ؟ »
خداوند او را نوازش کرد و گفت : « فرشته ی تو ، زیباترین و شیرین ترین واژه هایی را که ممکن است بشنوی ، در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوری به تو یاد خواهد داد ، که چگونه صحبت کنی . »
کودک با ناراحتی گفت : « وقتی می خواهم با شما صحبت کنم، چه کنم ؟ »
خداوند برای اين سئوال هم پاسخی داشت : « فرشته ات دستهایت را کنار هم می گذارد و به تو یاد می دهد چگونه دعا کنی . »
کودک سرش را برگرداند و پرسید : « شنیده ام در زمین انسان های بدی هم زندگی می کنند . چه کسی از من محافظت خواهد کرد ؟ »
خداوند گفت : « فرشته ات از تو محافظت خواهد کرد ، حتی اگر به قیمت جانش تمام شود . »
کودک با نگرانی ادامه داد : « اما من همیشه به این دلیل که دیگر شما را نمی توانم ببینم ، ناراحت خواهم بود . »
خداوند لبخند زد و گفت : « فرشته ات همیشه درباره ی من با تو صحبت خواهد کرد و به تو راه بازگشت نزد مرا خواهد آموخت ؛ گر چه من همواره در کنار تو خواهم بود . »
در آن هنگام بهشت آرام بود اما صداهایی از زمین شنیده می شد . کودک می دانست که بايد به زودی سفرش را آغاز کند . او به آرامی یک سوال دیگر از خداوند پرسید :
« خدايا! اگر بايد همين حالا بروم ، لطفاً نام فرشته ام را به من بگوييد . »
خداوند شانه ی او را نوازش کرد و پاسخ داد : « نام فرشته ات اهمیتی ندارد .
می توانی او را مادر صدابزنی . »

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (4)

مامان شايان
30 دی 91 16:25
سلام زودي خودتو برسون به وبم كار مهمي پيش اومده
مامان شايان
30 دی 91 16:33
ممنون از ابراز همدرديت برام خيلي سخت بود آخه


خواهش میکنم عزیزم.
سمانه
30 دی 91 23:23
سلام مامان دوقلوهااااااا ای جووووووووونم دوتا پسر خدا حفظشون کنه الهییییییییییی ماشالله چقدم نازن
آری دیگه مشکلات زیادی دارم با ننه همسر ولی خوب متینم دلگرمیمه تو زندگی
انشالله همیشه دلت شاد و لبات پر خنده باشه


الهی من قربونت برم حالا خوبه متین رو تو زندگیتون داری انشاا...مشکلای شما هم به زودی حل بشه.
مامان مهراد
1 بهمن 91 0:13
زیبا بود خیلی. بلند بلند برای مادرم که همه حرفهای خدا رو برام زمزمه کرده بود خوندم. سپاس از مطلب زیبات فرشته دو کودک آسمانی


خواهش عزیز دلم.